تبلیغات
متولد ماه دی - ارتباط مضمون "سریال رم" با تاریخ ایران
بسی تیر و دی ماه و اردیبهشت برآید که ما خاک باشیم و خشت!

ارتباط مضمون "سریال رم" با تاریخ ایران

جمعه 7 اسفند 1388 07:03 ب.ظ

نویسنده : احمدعلی وحیدی
ارسال شده در: سینمای جهان ، ادبیات جهان ، تاریخ جهان ، تاریخ ایران باستان ،
       صحنه ای از جنگهای اشکانیان با سپاه روم

 وعده کرده بودم که در این وبلاگ و درادامه پُست قبلی که به "سریال رُم" اختصاص داشت ، از برخی جنبه های تاریخی این سریال و به خصوص ارتباط مضامین آن با تاریخ پُرافتخار کشورمان، "ایران" سخن بگویم تا روشن شود که اگر در کشور ما هم ، عزمی برای بازگویی مصوّر تاریخمان وجود داشت ، دست ِما تا چه حدّ پُرتر از غربی ها و اروپائیان بود و  تاریخ ما، از جمله در همان محدودۀ تاریخی که "سریال رُم" بازهم بدان پرداخته است، [مانند دهها فیلم و سریال و مجموعۀ تاریخی مشابه آن ، که همگی توسط غربیها و بخصوص آمریکائیها ، در مورد دوران فتوحات روم در عهد "ژولیوس سزار" ساخته شده اند] ،  تا چه حدّ زیباتر و باشکوهتر و مقتدرانه تر از تاریخ روم به نظر می رسید.

چنانکه می دانیم [و در متن سریال رم هم چند بار درگفتگوها بدان اشاره می شود] ، مصادف با زمان وقوع حوادث تاریخی مورد اشاره در سریال رم ، "اشکانیان" یا همان "پارتها" در ایران حاکم بوده اند و همزمان با  وقایع روایت شده در این سریال که تقریبادر محدودۀ زمانی 53 تا 36 قبل از میلاد می گنجند ، درگیری های مهمی هم میان دو ابرقدرت ِ بزرگ آن روزگار، یعنی "ایران" و "روم" رُخ داده است. درگیری هایی که می توان آنها را نخستین فراز از جنگهایی دامنه دار دانست که ایران و روم برای قرنها (و حتی در دورۀ ساسانیان) مشغول آن بوده اند :
 
  «در واقع ،به دنبال طرد ِ نهایی "سلوكیان" (جانشینان اسکندر مقدونی) از خاك ایران ، توسط دولت اشكانی ، این دولت  كه در توسعه به جانب غرب ، ظاهراً ناظربه تسخیرِ تمام میراث از دست رفتۀ هخامنشیان بود، با دولت "روم" كه  در توسعه به جانب شرق ، طالب دستیابی به میراث فتوحات اسكندر و همینطور دستیابی به ایران و هندوستان به نظر می رسید، در نواحی ارمنستان و سوریه با یكدیگر تصادم پیدا كردند .
اولین تصادم ایران و روم ، بین یازدهمین اشك ( فرهاد سوم ) با "پمپه ای"، سردار معروف روم [ویکی از شخصیتهای سریال رم] روی داد  که البته این برخورد به جنگ منجر نگردید ودر واقع فقط یك تصادم سیاسی بود ( حدود 63ق.م. ) .
امّا تصادم واقعی ، همانطور که در ادامۀ این نوشته  ، مفصلتر خواهم گفت ، اولین بار در عهد "اُرُد اول" (اشك سیزدهم) واقع شد كه محرك آن تجاوز "كراسوس" [سردار رومی که  در کنار "سزار" و "پومپه ای" کنسولهای سه گانه یا حکومت سه نفره روم  را تشکیل می داد واز او در سریال رم تنها چندبار نام برده می شود] به مرزهای ایران بود .
این برخورد، [چنانکه خواهم گفت]  در "حرّان" ("كاره" یا "کرهه" ) به شكست و قتل "كراسوس" و کشتار و اسارت عده زیادی از سربازان او منجر گشت ( 53 ق.م. ) .
 از آن پس ، رومیها  بارها  با پارتها یا همان اشکانیان  كه خود را حریف و هماورد واقعی روم  نشان داده بودند، به زور آزمایی پرداختند : بهانه ، مرزهای ایران و روم در"سوریه" (شام) و مسئلۀ مالکیت "ارمنستان" بود، اما تعرض و شروع حمله  همواره  و جز در مواردی كه "پارتها"  خود را ناچار به تلافی یا استرداد می یافتند  ، از جانب روم صورت می گرفت ، ولی پیروز میدان ، تقریبا ً همیشه "ایران" بود.

بالاخره ، از عهد "ارد اول" ( اشك سیزدهم ) [که شروع سریال رُم ، مقارن به دوران شاهنشاهی او در ایران است] ، تا عهد اردوان پنجم ( اشك بیست و هشتم ) كه آخرین پادشاه این سلسله نیز بود ، لااقل هفت جنگ عمده ایران و روم را در روی ِ یكدیگر قرار داد . و حتی چند بار هم "تیسفون" ، تختگاه اشكانیان ، به دست روم افتاد که البته بزودی آزاد  گردید .
بدین ترتیب ، در تمام موارد سودای جهانگیری روم از طرف اشكانیان با مانع جدّی مواجه  می شد و روم هرگز موفق نمی شد كه   قسمتی از خاك ایران را به قلمرو خود ضمیمه كند .»

   
جنگجوی سنگین سلاح در سپاه اشکانیان

"سریال رم" ، که کوچکترین عزمی برای تشریح درگیری های روم با تنها رقیب اصلی خود در جهان آن روز یعنی "ایران" ندارد، برحسب اتفاق روایت خود را از دورانی آغاز می کند که مصادف با آن ، نخستین برخوردهای جدّی میان ایران و روم رُخ داده است. یعنی زمانی که "ژولیوس سزار" در ادامۀ فتوحات خود، سرزمین "گل" را نیز تسخیر می کند و افتخاری بزرگ برای روم به ارمغان می آورد.

رومی که  قبل از غلبه بر سرزمین "گُل" (فرانسه امروزی) تقریبا تمامی اروپا و قسمتهای آباد ومهم آفریقا (بخصوص "مصر" زیبا و پُرنعمت) را تحت سُلطه خود درآورده بود و قصد داشت در آسیا هم به پیش روی خود ادامه دهد و دنیا را تحت سُلطۀ خود درآورد، غافل از آنکه دلیرمردان ایرانی، همچون یک سد محکم و  در برابر آنها ایستادگی  خواهند کرد و  شکستشان  خواهند داد.

وقایع بخشهای نخست سریال رُم ، به تقریب معادل با زمانی است که در "ایران" ما،  "مجلس مهستان" ،  "مهردادسوم" (اشک دوازدهم) را  از سلطنت خلع و به جای او برادرش "اُرُد اوّل" (اشک سیزدهم) را بر تخت نشانده است و "ارد"  علیرغم  پاره ای مشکلات داخلی توانسته است که قدرت را در "ایران بزرگ" در دست بگیرد.
         
نقش
  
در این زمان حکومت سه نفرۀ روم  متشکل از سه کنسول یعنی "ژولیوس سزار" ، "پومپی"(پومپه ای) و "کراسوس"  بود که از این سه  نفر دوتای اولی را  در سریال می بینیم ، امّا از نفر سوم  یعنی "کراسوس" (جز اشاره به او در چند دیالوگ) اثری در سریال نیست!
[اولین قسمت سریال با تصاویری از پیروزی "سزار" بر "گل" آغاز می شود و گرچه در سریال حوادث دوران حکومت سه نفره این کنسولها بر روم را نمیبینیم ، امّا بر دوران اتحاد و همپیمانی "سزار" و "پومپی" مروری انجام می شود که در تاریخ واقعی یادآور عزیمت "کراسوس" از روم به مقصد "سوریه" به قصد جنگ با ایران است.]

امّا  شاید یک دلیل  نبودن "کراسوس" در سناریوی سریال (علیرغم اهمیت تاریخی فوق العاده او) را بتوان در این نکته جستجو کرد که او ، در اوج  شکوه و افتخار ناشی از پیروزی های مکرر و کشورگشائی های "رُم"، ناگهان  از طریق درگیر کردن خود با اشکانی ها و حمله به "ایران زمین" یک افتضاح به تمام معنا را برای تاریخ رُم  رقم می زند!!... :
 
"کراسوس" که از سوی سنای روم  و با مشورت  "سزار" و "پومپی" در"شام"(سوریه) مستقر شده بود، با توجه به فتوحات  اخیر "رُم" ، در سر خود سودای تصرف ایران  را نیز می پروراند و قصد داشت به "اسکندر"ی دیگر تبدیل شود و  پس از به زانو درآوردن ِ شاهنشاهی اشکانی بر هندوستان و از آنجا بر تمام آسیا غلبه کند. از نظر او پارتها هم مانند  اقوام بدوی اروپایی (همچون گُل ها) بودند که روم  با رهبری "سزار" توانسته بود آنها را  به راحتی شکست دهد و در تصور او، شکست پارتها کاری بس آسان می نمود!

به هر حال در سال  53 پیش از میلاد، "کراسوس" و چهل هزار نفر از رومیها که  شانزده هزار سوار و سی هزار پیادۀ ارمنی نیز، از جانب "آرتاواسدس" ، پادشاه ارمنستان، به حمایتشان برانگیخته شده بودند و همچنین بعد از غلبه "سزار" بر "گل" (فرانسه امروزی) تعدادی از گلهای وحشی(فرانک ها) هم همراه با  "فابیوس" پسر ِ"کراسوس" به آنها اضافه شده بودند ،  از  رود "فُرات" (که مرز شاهنشاهی اشکانی با متصرّفات روم محسوب می شد) گذشتند!...

     

وقتی خبر این تجاوز به "ارُد" ، پادشاه ایران رسید ،  وی یکی از سرداران و سیاستمداران نامی ایران ، به نام "ویزی گس" را  نزد "کراسوس" فرستاد و به او پیرامون عواقب رویارویی با ایران هشدار داد. در پیغام "اُرُد" همچنین آمده بود : «...چشم و گوش های من در سرزمین شما (روم) به من خبر داده اند که لشگرکشی و تجاوز سپاه بزرگ تو به کشور من بدون اجازه سنای روم صورت گرفته و این خود تو و حداکثر دو کنسول متحدت در روم (یعنی "سزار" و "پمپه ای") بوده اید که ساده اندیشانه تصمیم حمله به ایران گرفته اید!... پس بدان که اگر سنای روم و در نتیجه مردم روم با این تجاوز موافقت داشتند ، من و مردمم ابایی از جنگیدن با شما نداشتیم. امّا چون این خود توئی که با پیروی از هوای نفس خویش، عزم یورش به ایران کرده ای، به  پیر بودنت رحم می کنم و به تو و سربازانت اجازه خروج از کشورم، ایران، را می دهم!... چراکه ما ، اینک تو و سپاهیانت را در دستان خود اسیر می بینیم و بدانان همچون مردان جنگی که به مصاف ما آمده اند، نمی نگریم!...»

اما "کراسوس"   این پیغام "ارد" را  نه به حساب بزرگواری او، بلکه به حساب ضعف ایران نهاد و به "ویزی گس" (ویزک) پاسخی بسیار توهین آمیز داد: «به "اُرُد" بگو که به حرفهای او ، بزودی در قلب امپراطوری ایران ، یعنی  در "سلوکیه" پاسخ خواهم داد!...»
البته بر اساس نوشته های مورخان غربی (همچون "پلوتارخ")سردار شجاع ایرانی هم در برابر "کراسوس" کم نیاورد و شجاعانه و با پوزخند کف دست خود را به او نمایاند و به وی پاسخ داد:
«اگر در کف این دست مویی دیدی، سلوکیه را هم خواهی دید!؟...»

توهین "کراسوس" به "ارد" و بی توجهیش به پیغام او  به بهای بسیار گزافی برای او و سایر رومیها انجامید . "ارد" یکی از بزرگ ترین سرداران  پارتی به نام "سورنا"  را برای جنگ با  "کراسوس" و رومیها  گسیل کرد. جنگی که در محدودۀ شهری به نام "حرّان" یا "کرهه" ، [که امروزه می توان محل تقریبی آن را در جنوب کشور "ترکیه" کنونی مشخص کرد] در گرفت و البته با پیروزی "سورنا" و "پارتیزان" های او همراه بود. [چنانکه خواهم گفت ، کلمۀ "پارتیزان" و "جنگهای پارتیزانی" (=جنگ مانند پارتها) بعد از پیروزی ایران در همین جنگ وارد فرهنگ اصطلاحات بشری گردید]
 

     
مجسمه برنزی سردار اشکانی که برخی حدس میزنند همان

در بعضی از کتابهای تاریخی خود رومی ها، اعتراف شده که "سورنا" (که مردی بسیار زیباو شجاع بود تا جایی که رومیانی که او را می دیدند از زیبایی او در تعجب بودند!) تنها  با همراهی هشت هزار نفر سرباز پارتی  که تعدادشان بسیار کمتر از سپاه چند ده هزار نفرۀ رومیها بود ، به مصاف آنها شتافته است و برخی برآنند که  شمار ایرانی ها به مراتب از این هم کمتر بوده است. [البته خود "ارد" در رأس سپاه کوچک دیگری "ارمنستان" را تصرف کرد تا جلوی ارسال نیروهای کمکی که قرار بود کراسوس را در جنگ با ایران همراهی نمایند، سد کند]

در طی این جنگ بزرگ میان "ایران" و "روم" ، "سورنا"ی دلیر و سربازانش توانستند با تکیه بر مهارتهای رزمی فوق العاده و رشادتهای فراوانشان  رومیان را  در "حرّان" یا "کرهه" شکست سختی بدهند. "کراسوس" و پسرش "فابیوس"(که  در جنگ با "گل" همراه  با "سزار" جنگیده بود و در جنگ با ایران سرکردۀ "گل"ها بود) هم در این نبرد کشته شدند و گفته شده که از بیش از چهل هزار نفر رومی شرکت کننده در این  جنگ ، حدود بیست هزار نفر کشته و  در همین حدود به اسارت درآمدند(که به "مرو" منتقل شدند) و تنها  نفرات معدودی  توانستند از دست پارتها فرار کنند!

در واقع قدرت پارتها از همین زمان برای  رومیها مشخص شد و نه فقط  سناتورهای رومی ، بلکه حتی تک تک سرداران این امپراطوری فهمیدند که جنگیدن با ایران می تواند چه عواقب شومی  برای آنها بدنبال داشته باشد.
از اینجا می توان دریافت که در سپاه ایران عصر اشکانی دهها فرمانده به درایت "ژولیوس سزار" و "مارک آنتونی" و صدها و بلکه هزاران سرباز به جنگاوری و قدرتمندی "لوسیوس ورنیوس" و "تایتیس پولو" حضور داشته اند که نتیجه ی جنگ میان ایران و روم ، چنین از آب در می آمده است!...

       
نقوش اشکانی

البته پیروزی ایران بر روم ، صرفا منحصر به این نبرد [که مصادف با آغاز سریال مذکور است] نمی شود و تقریبا همیشه  این "ایران" بوده است که فاتح بی چون و چرای جنگ با "روم" بوده است.

بعنوان نمونه می توان به یک شکست بزرگ و تاریخی دیگر روم از ارتش ایران اشکانی اشاره کرد که در پایان محدودۀ زمانی که سریال رُم از آن سخن می گوید، رُخ داده است و این نبردی است که یکی از شخصیت های اصلی مورد بحث در این سریال ، یعنی "مارک آنتونی" (مارکوس آنتونیوس) به پشتوانه حمایت مالی همه جانبۀ معشوقه و همسرش ، "کلئوپاترا" (که به او هم در سریال رم شخصیتی، اگرچه نه در خور عظمت تأثیر تاریخیش، داده شده) علیه ایران به راه می اندازد و طبیعی است که به خاطر شکست فجیع و هولناکی که رُم این بار هم از جانب دلیرمردان ِ ایران زمین ، متحمّل می شود ، در سریال حرفی از این جنگ (جز در چند دیالوگ قسمتهای آخر فصل دوم آن) به میان نمی آید!....
    
مارک آنتونی و کلئوپاترا ی سریال رم (عشاق مشهور تاریخ)

گفتنی است که  پس از شکست فاجعه بار روم از سپاهیان "اُرُد" (به فرماندهی "سورنا"ی دلاور) در جنگ "حرّان" (کرحه)، اساسی ترین و مهمترین دلمشغولی رومی هایی که در این شکست به شدّت تحقیر شده بودند ، پیروزی بر ایران و پس گرفتن حیثیت از دست رفته شان بود!... به خصوص که پرچمهای روم نیز در این جنگ بدست غیورمردان سپاه ایران افتاده بود [ همانطور که در سریال هم مکرراً  پرچمهای روم را میبینیم ، بر روی آنها نقش عقابی تیز پرواز و با صلابت ثبت شده بود ، و این پرچم ها در جریان جنگ حرّان بدست ایرانیان افتاده بود و در آن زمان اینکه ابرقدرتی پرچم سپاه خویش را در جنگ از دست بدهد ، بزرگترین و شکننده ترین تحقیر برایش بود تا جائیکه مردم روم به خاطر این فاجعه ی تحقیرآمیز خود را عزادار می دانستند و در خیابانهای رم مویه سر می دادند!...]

البته این دلمشغولی اصلی رومی ها هم در سریال رُم ، نشان داده نمی شود و سریال بیشتر بر درگیری های داخلی رُم در آن زمان تأکید دارد و سخن گفتن از مشکل اصلی و اساسی رومی ها در آن روزگار [یعنی شکست خفّت بار سپاه رم از ایران و از دست دادن پرچمهای عقاب نشان آنان] را به صلاح ندانسته!... چراکه صحبت از این موضوع ، نتیجه ای به جز یادآوری تحقیرهای مکرر غرب (که روم باستان نماد آن است) در برابر شرق (که ایران پرافتخار نماینده آن محسوب می شود) ندارد!....

 
نمایی از سریال رم و پرچمهای عقاب نشانی که در تاریخ واقعی بدست ایرانیان افتادند

به هر حال رومی ها در تمامی سالهای حدّفاصل 53 تا 36 قبل از میلاد [توجه شود که عدد تاریخ قبل از میلاد هرچه که جلوتر میاییم ، کمتر می شود] ، یعنی سالهایی که سریال رم روایتگر وقایع آن سالهاست، در واقع مشغول جمع کردن نیرو و تجهیز سپاه برای تدارک جنگی کوبنده و بزرگ علیه ایران ِ اشکانی بوده اند تا به حساب خود این تنها رقیب و تنها ابرقدرت بزرگ دوران خویش را در هم بشکنند و ضمن بازپس گیری اراضی ، پرچمها و از همه مهمتر حیثیت بین المللی از دست رفته شان ،انتقام شکست "حرّان" و سایر شکستهای مذبوحانۀ خود را  نیز از ایران بگیرند، بخصوص که سپاه ایران بعد از جنگ حرّان بیکار ننشسته بود و همچنان به پیشروی خود در متصرفات روم ادامه داده بود و از جمله "سوریه" امروزی و همینطور "فلسطین" و نواحیی از "اردن" امروزی را نیر بازپس گرفته بود...
غافل از اینکه "ایران" ِ پرافتخار ، سرزمینی است که نامش برای همیشه ی تاریخ در جهان خواهد ماند و ایرانیان پارت (اشکانی ها) بعنوان نمایندگان این سرزمین ، پنج قرن تمام ، پیروزمندانه در تاریخ باقی خواهند ماند و سرانجام هم ستارۀ بخت آنان ، نه بدست بیگانگانی چون رومی ها ، بلکه توسط فرزندی از دیگر فرزندان همین ایران ، یعنی "اردشیر بابکان" (سرسلسلۀ ساسانیان) خاموش خواهد شد!...

به هرحال نهایتا ً سنای روم و حکومت سه نفرۀ تازۀ آن [که پس از مرگ سه کنسول قبلی ، یعنی "کراسوس" ، "سزار" و "پومپه ای" ، از سه کنسول جدید ، یعنی "مارک آنتونی" ، "اکتاویان" و"کاسیوس" (که هر سه و حکومت سه نفره شان بر رُم را در فصل دوم سریال می بینیم) تشکیل شده بود] ، در حدود سال 36 قبل از میلاد ، تصمیم به حمله ی مجدد به ایران گرفت و "مارک آنتونی" ، که در این زمان معشوقه و همسر "کلئوپاترا" محسوب می شد ، با حمایتهای بی دریغ "مصر" ، رهبری این یورش بزرگ به ایران را برعهده گرفت.

در این روزگار، در ایران ، "اُرُد ِ بزرگ" (اشک سیزدهم) که سپاهیانش به سرکردگی "سورنا" آن شکست مفتضحانه را بر رومی ها تحمیل کرده بودند ، بدلیل غم و غصه ای که از درگذشت فرزندش (پاکر) داشت ، از سلطنت کناره گیری کرده و سلطنت را به دیگر پسر خویش ، یعنی "فرهاد" ، محول کرده بود و او با عنوان "فرهاد چهارم" (اشک چهاردهم) بر تخت سلطنت ایران نشسته بود.

در واقع موضوع یورش "مارک آنتونی" به همراه یکصدهزار لژیون رومی که تمامی قدرت مالی و نظامی "مصر" از جانب "کلئوپاترا" و همینطور شش هزار سواره و هفت هزار پیادۀ ارمنی نیز از جانب پادشاه ارمنستان، او را یاری می کردند، یکی از نخستین مُعضلاتی بود که "فرهاد چهارم" در اوایل پادشاهیش با آن مواجه گردید.

امّا بخوانید ، شرح این جنگ جدید میان ایران و روم و نتیجۀ آن را :

پس از آنکه در هشتم اوت سال 40 پیش از میلاد ارتش ایران با در هم شكستن ارتش روم، "سوریه" را [که از عصرهخامنشی همواره جزوی از ایران بود] ،پس گرفت  و  واحدهای نظامی ایران با ادامه دادن به  پیشروی خود، فلسطین را هم تماما تصرف کردند ،سنای روم با دیدن چنین وضعی ، به ایران اعلان جنگ داد .

سه سال طول كشید تا تدارك این جنگ كه برای آن لژیونرهای رومی از سراسر متصرفات این امپراتوری، از انگلستان و فرانسه و اسپانیا و آلمان گرفته تا شمال آفریقا، ایلریا (یوگسلاوی) و یونان احضار شده بودند،  فراهم شود .

سرانجام حمله به ایران،  در سال 36 پیش از میلاد ، با حضور 113 هزار سرباز زبدۀ رومی به فرماندهی "ماركوس آنتونیوس" یا همان "مارک آنتونی" (شوهر و معشوق كلئوپاترا ملكه یونانی تبار مصر) آغاز شد. در حالیکه هزاران نفر سپاهی  نیز از "ارمنستان" به یاری "مارک آنتونی" فرستاده شدند و ارتش و کشور کلئوپاترا (مصر) نیز ، تمام و کمال تحت اختیار وی بود.

در واقع این بزرگترین لشكركشی غرب به شرق در تمام طول تاریخ  بشریت  تا سال 1990 میلادی [زمان حملۀ نیروهای چندملیتی غرب به عراق] بشمار آمده است.

پیش از آغاز جنگ ، آخرین درخواست "اكتاویوس" ، جانشین سزار و  امپراتور روم [همان "اکتاوین" سریال روم] كه خواهان پس دادن پرچم های سربازان شكست خورده رومی در جنگ حرّان (كارهه) در سال 53 پیش از میلاد شده بود از سوی مجلس عالی ایران (مٍهستان) رد شده بود . در جنگ حران هفت لژیون (لشكر) رومی و فرمانده آنان "كراسوس"   توسط جنگجویان ایرانی به کلّی در هم شکسته و نابود شده بودند. فرمانده نیروهای ایران در آن جنگ سپهبد "سورنا" بود كه در جریان جنگ با روم ، جنگ افزارهای تازه ای به میدان آورده بود و تاكتیك (تا آن زمان )بی سابقه ای را به كار بسته بود. تاکتیکی که بعدها و در فرهنگ بشریت با عنوان "جنگهای پارتیزانی" (=جنگ به شیوۀ شبیه پارتها) شهرت یافت.
    
 پیکره ی مارک آنتونی

"ماركوس آنتونیوس" (مارک آنتونی) نیز، همانطورکه گفتم  مانند "كراسوس" ،  یكی از سه عضو شورای عالی امپراتوری روم یا یکی از کنسولهای سه گانۀ  روم بود و به پیروزی خود در این جنگ بسیار اطمینان داشت.

جنگ در نقطه ای واقع در حوالی "تبریز" امروزی ، آغاز شد...امّا در این جنگ ِ تازه، نیروهای ایرانی  که به فرماندهی  پادشاه جوان و تازه منتخبِ خود [که به پیشنهاد پدرش "اُرُد" و تصویب مجلس عالی مهستان بر تخت نشسته بود] ، یعنی  "فرهادچهارم"، به میدان آمده بودند ، از تاكتیك ِ حملات سریع و مكرر "سواره نظام سبك اسلحه" و كشاندن ِ دشمن رومی به میدانی كه از پیش تهیه دیده شده بود و رها كردن آنها  در چنگ واحدهای اصلی، استفاده كردند و با بهره از همین تاکتیک نظامی در مدّتی کوتاه ،ارتش عظیم  و تا دندان مسلّح "رُم"  را از هم پاشیدند و متلاشی ساختند!...

 به گونه ای كه سپاه "مارک آنتونی" با دادن 24 هزار كشته و هزاران  هزار اسیر، فرار را بر قرار ترجیح داد و به طرز مذبوحانه و فلاکت آمیزی از جلوی سپاهیان غیور و ظفرمند "فرهاد چهارم" گریخت!...

به فرمان "فرهاد چهارم" ، اسیران رومی به منطقه ای كه امروز شهر "ارومیه" در آن بنا شده  است، انتقال یافتند تا  جهت پرداختن به كار كشاورزی در مزارع ایران از این سربازان قوی هیکل رومی (امثال "تایتوس پولو"ی سریال رم!؟)  استفاده شود.[به طور کلی اشکانی ها درمقایسه با  رومی ها که اسیران را به بردگی می فروختند ، در مواجهه با اسیران جنگی روش انسانی تری در پیش می گرفتند، یعنی هرگز بر آنها نشان بردگی نمی زدند ، بلکه به آنان اجازه زندگی آزادانه و حتی تشکیل خانواده می دادند و  آنها را صرفا ً  تا زمانی نگاه می داشتند که پیر شوند و قابلیت و توانایی جنگیدن نداشته باشند و بعد از این ،طبق تعالیم دیانت حیاتبخش زرتشت ، این اسیران را آزاد می ساختند... گواینکه بسیاری از این اسرا، حتی در این زمان هم ماندن در ایران را بر بازگشت به سرزمین اصلیشان (مثلا روم) ترجیح می دادند]

بد نیست که برای آن گروه از هموطنان آذری که ممکن است خوانندۀ وبلاگ و این نوشته من باشند و همینطور برای سایر هموطنان ، اشاره کنم که  در آن زمان مركز آذربایجان، شهری بود به نام "پراسپا"  كه بقایای آن امروزه به "تخت سلیمان" معروف است و جنگ فوق الذکر میان ایران و روم ، در نقطه ای در نزدیکی همین شهر روی داد. در واقع سپاهیان "فرهاد چهارم" برای به کار بستن تاکتیک جنگی  جدید خود، ناچار بودند تا اجازه دهند که سپاهیان "مارک آنتونی" تا نزدیکی یکی از شهرهای مهم ایران به پیش بیایند تا سپاه ایران را ضعیف و شکننده تصور کنند و برای تعقیب یگانهای نظامی کوچک ایرانی که از مقابلشان می گریختند، تحریک شوند!... غافل از اینکه این یک تاکتیک فوق العادۀ نظامی از جانب سپاه ایران است و یگانهای کوچک نظامی ایران که از برابر سواره نظام روم می گریختند ، در واقع قصد داشتند که رومیان را به محوطۀ از پیش تعیین شده ای هدایت کنند که در آن ، سپاهیان اصلی "فرهاد چهارم" و جنگاوران و دلاورمردان ایرانی ، منتظر آنان بودند تا به رومی های متجاوز چنان ضرب شصتی نشان دهند که دیگر هوس تجاوز به خاک ایران را در سر نپرورانند!..
   
   
جنگجویان پارت

امّا  مورّخان و نویسندگانی كه خود شخصا ً شاهد ِ صحنه های جنگ ِ "مارك آنتونی" و "فرهاد چهارم" بوده اند ،در توصیف صحنه های پایانی آن ، نوشته اند:

«مارك آنتونی ، كه زیر ضربات ِ خُردکنندۀ سواره نظام ایران قرار داشت، چاره ای جز فرار و عقب نشینی نداشت. هرچند که یک لشگر ایرانی ، راه  عبور او از "بالکان" و بازگشتش به اروپا را سدّ کرده بودند!...
امّا  پس از آخرین عقب نشینی روم ، "فرهاد چهارم" که مایل بود رومیانی از این جنگ باقی بمانند تا  شرح پیروزی شگرف و مقتدرانۀ  او را به اطلاع  اروپا و جهان غرب برسانند ، به "مارک آنتونی" و بازماندگان سپاهش  اجازه داد که  از راه "دریای سیاه" به قلمرو روم بازگردند...
در موقع بازگشت ، "مارک آنتونی"  از فرط ناراحتی و با مشاهده وضع آشفته سربازان خسته و گرسنه رومی به گریه كردن و اشك ریختن افتاده بود و همچون دیوانگان بر سر و روی خود می کوبید و با یادآوری این نکته که  از سپاه یکصد و اندی هزار نفرۀ مجهزش ، تنها کمتر از ده هزار نفر، خسته و زخمی و گرسنه و رنجور باقی مانده اند، دایم زیر لب تکرار می کرد : "ای ده هزار نفر!...ای ده هزار نفر!؟...."...» .
               
تصویر کلئوپاترا در نگاره های مصری

البته پس از بازگشت "مارک آنتونی" به روم و عزیمت دوباره اش به "مصر" نزد معشوقه ی افسونگرش "کلئوپاترا" ، "اكتاویوس" درصدد جمع آوری ِ دوبارۀ  قوا برای جبران این شكست برآمد، امّا هرگز موفق نشد و به ناچار از در آشتی با ایرانیان ِ همیشه صلح دوست ، درآمد! [لازم است در اینجا توضیح دهم که چند سال قبل در کتابی ماجرای پیغام ها و نامه های عاشقانۀ "کلئوپاترا" برای "فرهاد چهارم" ، شاهنشاه مقتدر ایران را خواندم که اوج این پیامها و نامه ها و هدایای عاشقانه ، پس از همین جنگ ، از مصر به ایران ارسال شده بود...
درواقع ، همانطور که در سریال روم هم نشان داده می شود، "کلئوپاترا" همواره از جذابیت های زنانه خود و امکانات بی پایان کشورش، برای اغوای مردانی  استفاده می کرده که در اوج قدرت و صلابت بوده اند و مثلا ً زمانی که "سزار" قدرتمندترین مرد روم بود ، کلئوپاترا خود را به او نزدیک کرد و به همسری او درآمد و از وی بچه دار شد و.... ، امّا وقتی که نوبت قدرت به "مارک آنتونی" رسید، وی دام افسونگری های زنانۀ خود را در برابر وی پهن نمود، که البته موفق هم بود و پس از ازدواج با او ، دو کودک هم برای او آورد!؟...
     
تابلوی نقاشی یک هنرمند اروپایی از کلئوپاترای فتنه گر

به همین ترتیب ، وقتی که "کلئوپاترا" متوجه شد که ستارۀ "مارک آنتونی" هم رو به افول است و این شاهنشاه پُرآوازۀ ایران ، "فرهاد چهارم" است که مقتدرترین مرد جهان آن روز به شمار می آید، دام ِ خویش را در برابر وی نیز گسترده کرد، امّا پاسخ ِ "فرهاد" ، پادشاه جوان ایران ، با پاسخ تمامی مردهایی که کلئوپاترا  تا آن زمان دیده بود ، متفاوت بود!؟... چراکه "فرهاد بزرگ" با وجود همسران ایرانی خویش و آن همه زن و دختر زیبا و دوست داشتنی ایرانی در اطرافش ، هیچگونه نیازی نمی دید که به درخواست عشق ِ یک زن فتنه گر و ازخودراضی (و البته دست خوردۀ!) مصری ، پاسخ مثبت بدهد!... و حتّی غلبه بر سرزمین آباد و پرنعمت و ثروتمند مصر، که کلئوپاترا  وعدۀ عشق خویش را ضمیمۀ آن ساخته بود نیز، چیزی نبود که "فرهاد" را  با وجود در اختیار داشتن ایرانی بغایت بزرگ [تقریبا چهار برابر ایران کنونی ما] و بی نهایت ثروتمند و پرنعمت ، بفریبد! ، این بود که پاسخ فرهاد به کلئوپاترا  در این زمینه پاسخی دندان شکن بود و پوزۀ کلئوپاترای هوس باز و مغرور را ، بدجوری به خاک مالید!.... در واقع نویسندۀ آن کتاب معتقد بود که علت اصلی خودکشی کلئوپاترا ، که اندکی بعد (و چنانکه بزودی خواهم گفت) روی داد ، نه به خاطر مرگ معشوق و شوهرش ، "مارک آنتونی" ، بلکه به خاطر همین پاسخ دندان شکنی بود که "فرهاد" به درخواست عشقش داده بود!!...
متاسفانه وقتی برای نوشتن این پُست ، سعی کردم کتاب مذکور را در کتابخانه ام و در میان انبوه کتابهای تاریخی که دارم ، پیدا کنم ، موفق نشدم و اصلا نتوانستم به خاطر بیاورم که در کدام کتاب به جزئیات این موضوع اشاره شده بود؟!... با این وجود کلیات ماجرای "عشق کلئوپاترا و فرهاد چهارم" ، که در ذهن من (متولد ماه دی) مانده بود ، همین بود که در اینجا  خدمتتان عرض کردم.]
   
دختر زیبای ایران باستان

امّا به سراغ محور اصلی بحثمان برگردیم :  پس از  شکست "مارک آنتونی" از "فرهاد چهارم" ، روم  [همانطور که در سریال رم هم نشان داده می شود] ، دچار اختلافات شدید  داخلی شد و "اكتاویوس" كه یکی از سه کنسول روم بود و بعدها سنای روم به او لقب "اگوستوس" داد و او را بعنوان نخستین امپراطوری روم (پس از دوران پرشکوه جمهوری آن)  منصوب کرد ، مجبور شد كه با دیگر کنسول روم ، یعنی  "مارك آنتونی" بجنگد!... چراکه "مارک آنتونی"  مدتی پس ازشكست خوردن  از ایران ، نزد معشوقۀ دلبندش "كلئوپاترا" در مصر بازگشته بود  و ضمن مقیم شدن در آنجا،  به مصوبات سنای روم  توجه نمی كرد و [همانطور که در قسمتهای مختلف از فصل دوم سریال دیده می شود]  حاضر به فرستادن آذوقه و مایحتاج مختلف روم از مصر نبود!... این بود که "اکتاویوس" هم ناچار شد که از فكر جنگ با ایران خارج شود و به مصاف با "مارک آنتونی" بشتابد... یعنی همان مصاف و جنگی که آخرین قسمتهای فصل دوم سریال به آن می پردازد:
   
در جنگ  میان دو رقیب رومی ، یعنی "اکتاویوس" و "مارک آنتونی" كه در منطقه ای به نام  "آكتیوم" صورت گرفت و نبردی دریایی بود، ناوگان مشترك "مارك آنتونی" و "كلئوپاترا" شكست خورد و طبق نوشته "پلوتارك" ، پس از عقب نشینی آن زن و شوهر به "مصر"، نخست "مارك آنتونی" و سپس "كلئوپاترا" خودكشی كردند.
اینها وقایعی است که در فصل دوم سریال روم هم آنها را می بینیم. البته اگر ترجمۀ من از معرفی این سریال در دایرة المعارف "ویکی پدیا" را در پست قبلی این وبلاگ یا در خود "ویکی پدیا" (فارسی) خوانده باشید ، به یاد دارید که در آنجا  از قول سازندگان این سریال گفتم که قرار بوده ماجرای جنگ مذکور و به طورکلی وقایع تاریخی که در آن زمان بین مصر و روم رُخ داده ، در طی فصل های سوم و چهارم این سریال روایت شود و نهایتا فصل پنجم آن به ظهور منجی [تولد مسیح در سال 2 میلادی! ، که با حضور سه تن از موبدان زرتشتی ایران عصر اشکانی رُخ داد و وقایع زندگی عیسی(ع) و ارتباط آن با "رُم" و ماجرای "باراباس" و....] اختصاص داشته باشد. امّا با توجه به اینکه بی بی سی حمایت مالی خود از ادامۀ این پروژه را قطع نمود ، سازندگان سریال مجبور بوده اند تا وقایع فصل های سوم و چهارم را ، در قسمتهای پایانی فصل دوم خلاصه کنند و بنابراین ریتم تاریخی این قسمتهای سریال بسیار تند است.
    
ولی به هر حال آنچه که در بحث ما اهمیت دارد این است که : دو ابر قدرت ِ آن زمان، یعنی  ایران و روم، پس از اینکه روم متوجه شد که هرگز قادر نیست از پس حمله به ایران برآید ، برای مدتی حدود یک قرن به صلح گرائیدند و از جمله  اختلافات خود را بر سر "ارمنستان" که عامل اصلی جنگ میان آنها بود، برطرف کردند. البته نتیجه این توافق به نفع قدرت برتر یعنی "ایران" بود و مثلا در مورد "ارمنستان" مقرر گردید  كه پادشاه آن ، کمافی السابق  یك شاهزادۀ ایرانی  باشد. در همین دوران  طی توافقی میان "فرهاد چهارم" و "اکتاویوس" (اکتاویان سریال رم که پس از مرگ "مارک آنتونی" با لقب "آگوستوس" امپراطور روم شد)  مقرر گردید که پرچمهای عقاب نشان رُم  که از دوران جنگ "حرّان" (کرهه) به دست اشکانیان افتاده بود ، به روم باز پس داده شود.
با  موافقت بزرگوارانۀ "فرهاد" با این درخواست ِ "امپراطورآگوستوس" ، و استرداد پرچمها به روم ، سرتاسر این کشور غرق در شادی و سرور شد و مردم روم ( که ایتالیای امروزی باقیماندۀ آن است) ، خیابانهای رُم  را آذین بستند و به رقص و شادمانی و پایکوبی مشغول شدند. این موضوع  برای رومی ها به حدی اهمیت داشت که شاعران بزرگ رومی همچون "هوراس" ، ماجرای استرداد پرچمهای عقاب نشان روم را ، در اشعار خود ، با آب و تاب فراوان شرح داده اند و به قول استاد "عبدالعظیم رضایی" : «سروده شدن این اشعار، خود دلیلی بر قدر و ارزش و قدرت و عظمت ایران در انظار رومیان و یونانیان ِآن روزگار بود، که چون با نیرو و قدرت نظامی با ایرانیان بر نمی آمدند، ناچار از در صلح وارد می شدند و آشتی پذیری و مسالمت را در ادبیات خود مورد ستایش قرار می دادند.»

در همین زمان بود که "اکتاویوس" برای قدردانی از "فرهاد چهارم" ، زیباترین و دلبرترین دختر  رومی ، که "تئا موزا اورانیا"  یا  به اختصار : "موزا" نام داشت را ،  بعنوان کنیز فرهاد، به دربار ایران فرستاد ، که البته فرهاد هم برای اثبات حُسن نیت خود، او را به عقد و ازدواج خود درآورد! ... طوریکه امروز در تاریخ ایران "ملکه موزا" را بعنوان مادر برخی از جانشینان فرهاد اشکانی می شناسیم.
  
تصویری خیالی از ملکه موزا!!

در هرحال پس از اینکه ایران و روم اختلافات خود را حل كردند و تا  سال71  میلادی [یعنی حدود صد سال بعد از جنگ "فرهاد" و "مارک آنتونی" در "پراسپا" (نزدیک تبریز)]  میان دو امپراتوری و ابرقدرت بزرگ  آن دوران ، برخورد نظامی چشمگیر دیگری روی نداد.البته در درگیری های بعدی هم (جز یکی دو استثناء قابل چشم پوشی) همواره پیروزی با ایران بود و پارتهای دلیر همانطورکه یونانیها و مقدونیان را از ایران بیرون کرده بودند ، پیوسته روم را  نیزبه زانو درمی آوردند!(6)... نقشی که بعد از سقوط شاهنشاهی اشکانی، به "ساسانیان" سپرده شد و نتیجۀ جنگ میان روم و ایران ساسانی نیز، چنانکه در آغاز نوشته ام نیز گفتم ، غالبا به نفع ایران تمام می شد....
   
به آتش کشیدن تیسفون توسط اعراب، پایان آخرین شکوه بازمانده از عصر اشکانی
  
   ----------------------------
*برای  مطالعۀ پی نوشت ها لطفاً  به ادامه مطلب رجوع کنید.

  بازیگران اصلی سریال رم

*پی نوشت ها:

(1) در چندجای مقاله ام ، به عظمت امپراطوری ایران در عصر اشکانی اشاره کرده ام . بنابراین بد نیست که با توجه به جغرافیای کنونی دنیا ، اشاره کنم که قلمرو پارتها در زمان اوج قدرتشان شامل این کشورها می شد :
تمامی خاک کنونی : ایران - عراق- ارمنستان -گرجستان - آذربایجان - ترکمنستان-افغانستان - تاجیکستان -سوریه- اردن- اسرائیل - فلسطین  و لبنان و همینطوربخشهایی عظیم از ترکیه  و پاکستان امروزی![قسمتهای اروپائی "ترکیه" جزو امپراطوری روم ، و بخشهای باقیماندۀ پاکستان جزو "هندوستان" محسوب می شدند]

[نکته : شاید بتوان با توجه به نکتۀ فوق با احتیاط حتی  ادعا کرد که "عیسی مسیح" (ع) در گوشه ای از ایران پهناور عصر اشکانی بدنیا آمده است!؟!... موضوعی که حضور گرم مؤبدان اشکانی ، بر بالین مریم مقدّس (ع) در موقع تولّد مسیح ، و در مقابل بدرفتاری رومی ها با یاران و حامیان او، به نوعی مؤیّد آن است!...]

   
ایران در عصر اشکانیان (امپراطوری پارت)
 (2)البته اطلاعات تاریخی ما از دوران اشکانیان ، علیرغم حدود پنج قرن (یعنی به طور دقیق 470 سال پادشاهی آنان) بسیار ناچیز است و صرفا ً به اطلاعاتی منحصر می شود که مورخین غربی و رومی ، به خصوص در اطراف جنگهای ایران و روم ، پیرامون اشکانیان نوشته اند. البته تاریخ نویسان رومی هم دقیقا همه چیز را دربارۀ اشکانیان  ذکر نمی کرده اند و از سرگذشت آنان ،  تنها آن بخشهایی برای ایشان مهم و جالب بوده است که جنگی بین  پارتها یا رومی ها در گرفته بوده  و یا قراردادی بین طرفین منعقد شده بوده است!

در واقع ظاهرا ً ایرانیان عصر اشکانی هم به سان ایرانیان امروز، بیش از نوشتن و ثبت تاریخ ، به حرف زدن و انتقال فرهنگ به صورت شفاهی گرایش داشته اند! ، هرچند که یک نظریه هم این است که اشکانی ها به اندازۀ کافی منابع مکتوب تاریخی هم خلق کرده بوده اند تا آیندگان را در این زمینه از رجوع به دشمنان و رقبای خویش بی نیاز کنند ، امّا با به قدرت رسیدن "ساسانیان" ، تمامی این منابع مکتوب از میان رفته است!... یعنی همانطوری که حکومتهای امروز ایران  تمام تلاش خود را معطوف به نابودی دستاوردهای حکومت قبل از خود یا وارونه جلوه دادن این دستاوردها می کنند، ساسانیان نیز، تلاش کرده اند تا تمامی آنچه که از اشکانیان باقی مانده بوده است را نابود سازند!
 به عبارت دیگر، در تاریخ ایران "پارتها" یا اشکانیان  ازجمله اقوامی هستند كه مورد هجوم بسیاری نه فقط  از جانب بسیاری ملل بیگانه ، بلکه  حتی از جانب هموطنان خویشتن (بویژه ساسانیان) قرار گرفته اند و بدین ترتیب بخشهای عظیمی از تاریخ 500 سالۀ پارت به نابودی كشیده شده است.
در این مورد، نه فقط "اردشیر بابکان" که  سلسله پارتها را در ایران منقرض  و سلسلۀ ساسانیان را به جای آن تأسیس کرد ، بلکه حتی تمام جانشینان او، نسبت به "اشکانیان" کینه ورزی کرده اند و مثلا "خسروپرویز" ساسانی ، "بهرام چوبین" را  که علیرغم آنکه مشهور ترین سردار ساسانی به شمار می آمد ،  از خانواده پارتی "سورن" و از اعقاب "سورنا" ، فاتح کرهه بود ، با کمک رومیها نابود نمود!!...

در واقع به همین قبیل دلایل ،در مورد پارتها (اشکانیان) با وجود زمان درازی  که بر ایران پادشاهی کرده اند، معلومات به اندازه ای کم است ، که "حکیم فردوسی" ، حماسه سرای بزرگ ایران،  در مورد پارتها  درتنها 18 بیت از "شاهنامه" خود سخن به میان میاورد و در جایی  پیرامون آنها میگوید:

کز ایشان به جز نام نشنیده ام                                               
نه در نامه خسروان دیده ام!!...


 

(3) برخی از خوانندگان ممکن است تصوّر کنند که "ارمنستان" و مردم آن مشابه امروز که ظاهری تقریباً اروپایی پیدا کرده اند ، بیشتر از "ایران" مایل  به "روم" بوده اند که  پادشاه آنان در بسیاری از جنگهای ایران و روم ، سپاهیانی از ارمنستان را به پشتیبانی ارتش روم می فرستاده است! ، حال آنکه چنین نیست و تاریخ، از گرایش باطنی و عمیق ارمنی ها به سمت ایران حکایت دارد و در واقع یکی از علل شکست همیشگی روم از ایران ، در همین نکته قابل جستجوست که سربازان ارمنی به ظاهر در سپاه روم بوده اند ، امّا در واقع به نفع ایران می جنگیده اند!... در واقع ارمنستان در بخش اعظم تاریخ و حتی تا اوایل قاجاریه خود را جزئی تفکیک ناپذیر از خاک ایران می دانست و اگر جنایاتی مثل کشتار آنان بدست امثال "آغامحمد خان قاجار" نبود ، چه بسا که هنوز هم ایرانی باقی مانده بود!، گواینکه هنوز هم علاوه بر حضور انبوهی از ارامنه در ایران (به خصوص در تهران یا جُلفای اصفهان) که اجداد آنها به خاطر عشق به سرزمین مادریشان ایران، حضور در این کشور را بر ماندن در ارمنستان ترجیح داده اند در خود ارمنستان نیز ، ایران هنوز نام دوست داشتنی و حتی مقدسی است . از جمله همین پارتها(اشکانیان) هنوز هم در ارمنستان از محبوبیت خاصی برخوردارند و مثلا هنوز هم نامهایی مانند:
سورن - کارن - پاکر- تیگران - ارشک - سورنا - میترادات (مهرداد خودمان!) و... که همگی نامهای اصیل پارتی و اشکانی محسوب می شوند، در بین ارمنیان خود ارمنستان و  به خصوص در میان  هم میهنان خوب ارمنی ما،  یافت می شود ، چراکه آنان نیز همچون اجداد خود به صاحبان اصلی این نامها افتخار می کنند.
به خصوص به "تیگران" که پادشاه ایرانی بزرگ ارمنستان در زمان "میترادات" یا همان "مهرداد دوم" بود و همینطور شاهزادگان ایرانی متعدد دیگری که مطابق آنچه در متن گفتم ، همواره به پادشاهی ارمنستان منصوب می شدند.



(4)سربازان  و جنگجویان اشکانی به خصوص "سواره نظام اشکانی" از اهمیت خاصی برخوردار بوده اند و در منابع رومی بارها به آنان اشاره شده است. این "سواره نظام"  به دو دسته : "سواره نظام سبک" و "سواره نظام سنگین" تقسیم می شده اند که هر دو دسته دارای اهمیت خاصی در نبردها بودند:
 
تصویر یک سواره نظام سبک اسلحه پارت
 
"سواره نظام سبک" (سبک اسلحه)که شامل تیراندازان زبده اشکانی بودند و طوری در این کار مهارت داشتند که به گفته تاریخ نویسان رومی، در حالت سواری به حالت برگشته هم قادر به تیراندازی دقیق و ماهرانه بودند  و تیرهای این سوارکاران  هرگز به خطا نمی رفت و جوری به هدف می نشست که مثلا  درنبرد حران یا کرهه (بر اساس نوشته های خود رومی ها)، تیرهای تیراندازان اشکانی حتی از زره ها و سپرهای فولادین رومیان رد میشد و گاهی دستشان را به سپر می دوخت! [این صحنه یعنی دوخته شدن دستها به سپرها ، صحنه ایست که  در جریان جنگهایی که در سریال رم اتفاق می افتند، به کمک ِ جلوه های ویژۀ خوب این سریال،  چند بار به تصویر کشیده شده است و من وقتی این صحنه ها را در سریال دیدم ، تردید نکردم که نویسندگان این سریال، این صحنه را ، از روی نوشته های مورخین رومی دربارۀ نحوۀ تیراندازی "سواران سبک اسلحۀ پارتی" اقتباس کرده اند! ، منتهی رندانه این موضوع را در مورد جنگهای خود رومیان با یکدیگر یا با "گل"ها، به تصویر کشیده اند!؟... حال آنکه این رومیها نبوده اند که چنین تیراندازی می کرده اند! ، بلکه این نحوۀ تیراندازی سواران سبک سلاح اشکانی بوده است... مورخین رومی همچنین ذکر کرده اند که تیراندازان اشکانی ، گاهی برای متوقف ساختن نفرات پیادۀ ارتش روم ، به پای آنان تیراندازی می کردند و پایشان را با تیرهای فوق العاده تیز و بُرّان خود، بر سطح زمین می دوختند!.... صحنه ای که  از آن در سریال رم  خبری نبود و شاید سازندگان سریال خجالت کشیده بودند که این هنر جنگی  و مهارت ِ ایرانیان اشکانی را نیز، به هموطنان رومی خود ، نسبت بدهند!؟....]

 
سواره نظام سنگین اسلحه

امّا "سوران سنگین اسلحه" که  ظاهری بسیار تنومند و بسیار هراس انگیز داشتند! ، چراکه علاوه بر سوار کار ، بر تن  اسب هم ، زره  آهنین  می پوشانیدند... این سوران دارا ی شمشیر و یک نیزه بسیار بلند و سنگین بودند و قدرت این سربازان به حدی بود که می توانستند با این نیزه ها دو  نفر را به راحتی با یکدیگر مورد حمله قرار دهند و حتی با یک ضربه ، دو سرباز رومی را به همدیگر بدوزند!؟!...
در واقع "کراسوس" که وصف این گروه از سربازان سواره نظام اشکانی را شنیده بود، پسرش "فابیوس" را وادار کرده بود تا  تعدادی از فرانک ها(گل ها)ی تنومندو  وحشی  را ، از سپاه "سزار" و با اجازۀ او ، [که  بر "گل" غلبه یافته و همانطور که در سریال میبینیم پادشاه آنان را در بند کرده بود] به جنگ  با ایران بیاورد. امّا همانطور که گفتم ،این فرانک های تنومند و جنگجو هم نتوانستند در جنگ "حرّان" هیچ کاری  در برابر این سربازان  سواره نظام سنگین سلاح اشکانی ، از پیش ببرند!

دربارۀ  سپاهیان  اشکانی این نکته هم گفتنی است که شیوه های تدافعی آنها بر پایه جنگ و گریز و خسته کردن سپاه دشمن تا حد مرگ بوده است و همانطور که در متن هم اشاره کردم ، پارتیان یا همان اشکانیان را  بنیانگزار شیوۀ جنگ "پارتیزانی" در دنیا می شناسند!...

(4) گفتن این نکته ضروری است که پارتها (اشکانیان) قریب به سیصد سال در حال جنگ  با رومیها بودند و همانطور که در متن هم تأکید کردم ، بسیار خوب از عهدۀ  این کار برآمدند. بعنوان نمونه حتی آخرین پادشاه اشکانی ، یعنی "اردوان پنجم" که  نهایتا ً به دست "اردشیر بابکان" (سر سلسلۀ ساسانیان) کشته شد! در برابر امپراطور وقت روم ، یعنی "کاراکالا" (پسر "سوروس") که مردی حیله گر و بدذات بود و  می خواست با توطئه ای کثیف "اردوان پنجم" را به قتل برساند ، پیروز شد و حتی به روم خراجی هم تحمیل کرد! "اردوان" حتی پوزۀ "ماکرینوس" رومی (جانشین کاراکالا) را هم بر خاک مالید، امّا چنانکه می دانیم خود از ایرانی دیگری بنام "اردشیر" (که از "کرمان" برخاست و جهانگشایی خود را برای ساسانیان آغاز کرد) شکست تلخی خورد.
دوره پارتها را می توان دوره استقلال و تولد دوباره ایرانیان دانست

(5) توانمندی و عظمت پارتها  هرگز در جنگاوری آنان خلاصه نمی شد و آنان گذشته از غلبۀ نظامی ، در تمامی علوم و فنون هم سرآمد رومی ها بودند. دربارۀ ، توانمندی پارتها ، چه در عرصۀ معماری و هنرهای زیبا و چه در علوم محض ، کتابها و منابع متعددی (از جمله در همین اینترنت ) می توان یافت که با توجه به کمبود شدید اطلاعات تاریخی پیرامون آنها همین مقدار هم ، جالب توجه است. در مورد هنر پارتها ، بد نیست تنها به این نکته اشاره کنم که  آنان ، با توجه به تأثیر یونانی ها در ایران آن زمان ، مخلوطی از هنرهای شرقی و غربی را در آثار هنری خود ارائه می کردند و در واقع  پارتها  هر زمان که               می خواستند ، قادر بودند استادانه این هنرها را با یکدیگر ادغام کنند.
آنها همچنین خطی مخصوص به خود ابداع کرده بودند  که به "خط پهلوی پارتی" مشهور است و شبیه به خط آرامی می باشد. [نمونه های بارزی از این خط در "معبد دورااوراپوس" واقع در سوریه کشف شده است.]

در زمینۀ علوم و فنون نیز، تنها اشاره به مطلب ذیل [به نقل از یک سایت اینترنتی] ، گویای برتری مطلق ایران بر روم در آن روزگار است!... برتری علمی که البته امروزه درست برعکس شده است :

 «در سال 1330 خورشیدی، باستان شناس آلمانی "ویلهلم کونیک" و همکارانش در نزدیکی "تیسفون" ابزارهایی از دوران اشکانیان را یافتند. پس از بررسی معلوم شد که این ابزارها پیل‌های الکتریکی هستند که به دست ایرانیان در دوران اشکانیان ساخته شده و به کار برده می‌شده‌اند. او این پیل‌های تیسفون را "باتری بغداد" (Baghdad Battery) نامید.
 [جهت آگاهی بیشتر از این پیل الکتریکی می‌توانید به سایت‌های با موضوع Baghdad Battery در اینترنت مراجعه نمایید.]

 اکتشاف این اختراع ایرانیان،  به اندازه‌ای تعجب و شگفتی جهانیان را بر انگیخت که حتی برخی از دانشمندان اروپایی و امریکایی این اختراع ایرانیان را به موجودات فضایی و ساکنان فراهوشمند سیارات دیگر که با بشقاب‌های پرنده و کشتی‌های فضایی به زمین آمده بودند، نسبت دادند، و آن را فراتر از دانش متفکران و پژوهشگران ایرانی دانستند!؟... برای ایشان پذیرفتنی نبود که ایرانیان 1500 سال پیش از "گالوا"ی ایتالیایی (1786 میلادی) پیل الکتریکی را اختراع نموده باشند. [برای آگاهی بیشتر در این مورد نیز می‌توانید به کتاب "ارابه خدایان" نوشته "اریک‌فن‌دنیکن" مراجعه فرمائید.]
 ایرانیان از این پیل‌های الکتریکی جریان برق تولید می‌کردند و از آن برای آبکاری اشیا زینتی سود می‌جستند. اما در پهنه دریانوردی ایرانیان از این اختراع جهت آبکاری ابزارهای آهنی در کشتی و جلوگیری از زنگ زدن و تخریب آنها استفاده می‌کردند.

 (6) گفتن این نکته ضروری است که پارتها (اشکانیان) قریب به سیصد سال در حال جنگ  با رومیها بودند و همانطور که در متن هم تأکید کردم ، بسیار خوب از عهدۀ  این کار برآمدند. بعنوان نمونه حتی آخرین پادشاه اشکانی ، یعنی "اردوان پنجم" که  نهایتا ً به دست "اردشیر بابکان" (سر سلسلۀ ساسانیان) کشته شد! در برابر امپراطور وقت روم ، یعنی "کاراکالا" (پسر "سوروس") که مردی حیله گر و بدذات بود و  می خواست با توطئه ای کثیف "اردوان پنجم" را به قتل برساند ، پیروز شد و حتی به روم خراجی هم تحمیل کرد! "اردوان" حتی پوزۀ "ماکرینوس" رومی (جانشین کاراکالا) را هم بر خاک مالید، امّا چنانکه می دانیم خود از ایرانی دیگری بنام "اردشیر" (که از "کرمان" برخاست و جهانگشایی خود را برای ساسانیان آغاز کرد) شکست تلخی خورد.
دوره پارتها را می توان دوره استقلال و تولد دوباره ایرانیان دانست

 
(7) جلوه های ویژه عجیب و استادانۀ "سریال رم" ، که در یکی از قسمتهای فصل نخست آن ، یک نبرد گلادیاتوری حیرت انگیز و فوق العاده  و تمام عیار را میان "تایتیس پولو" (با بازی "ری استیونسن") و "لوسیوس ورنیوس" (با بازی "کوین مک کید")  از سویی، و جمعی از گلادیاتورهای تنومند روم ، از سوی دیگر، ترتیب داده است ، و البته خیالی و موهوم است ،  مرا فوری به یاد سرداران و سربازان بزرگ و مقتدر اشکانی انداخت که  در تاریخ واقعی ما از آنها یاد شده است ، امّا  ما به خاطر مشکلات متعدد سیاسی فرهنگی اقتصادی و... که همواره در کشورمان داشته ایم ، هرگز نتوانسته ایم  در عرض این  تقریبا یک قرنی که از اختراع "سینما" و "تلویزیون" می گذرد ،از آنها  حتی تصویر کوچکی برای معرفی شان به  جوانان خودمان و نیز به جهانیان ارائه دهیم ، حال آنکه غربی ها از هیچ برای تاریخ خود همه چیز ساخته اند و روم و رومیانی  که گفتیم همواره مغلوب ایران بوده اند را ، به صورت قدرتهای بلامنازع تاریخ دنیا  معرفی کرده اند!؟.... بعنوان مثال ، یادم افتاد به یک سرباز و سردار ایرانی  موسوم به "مهرداد پنت" ، که در منابع تاریخی به صورت کابوسی هولناک برای رومیان ترسیم شده است!
 "مهرداد پنت" که سر سخت ترین دشمن روم ویکی از بزرگترین سرداران تاریخ  ایران به شمار می آید ، یک جنگجوی دلاور ایرانی است که  مورخین (حتی مورخین غربی)  او را  حتّی از "هانیبال" سردار مشهور "کارتاژ" cartaj  ، بزرگتر و بسیار باهوشتر میدانند. وی که  پسوند "پِنِت" در نامش اشاره به یک محدودۀ جغرافیائی [شامل  محدوده ای بین "آسیای صغیر" تا یونان] می باشد ، یک ایرانی بود که خانوادۀ او، از زمان "خشایارشا هخامنشی" و از طرف او در آن محدوده فرمانروایی می کردند

"مهرداد پنت" سرداری بود که توانست  به مدت سه دهه [از زمانی که سر وکلّه رومی ها در خاک ایران پیدا شد ، تا زمانیکه پادشاهان ایران خطر روم را جدّی دیده و به تجهیز سپاه علیه این کشور پرداختند] ،یکه و تنها در برابر رومیها ایستادگی کند و چنان پوزۀ آنان را به خاک بمالد که (همانطور که گفتم) تقریبا برای رومیها به صورت یک کابوس دربیاید!؟...  براساس مستندات تاریخی "مهرداد پنت" قادر بود به چند زبان زندۀ آن روزگار ،سخن بگوید و می گویند که  او صاحب شمشیری بزرگ  و مخصوص بود که همواره آن را با خود داشت. شمشیری که  آنقدر سنگین بود که یک انسان معمولی قادر به بلند کردن آن نبود و برای برداشتن آن از زمین همکاری دو یا چند سرباز ضروری بود!... اما "مهرداد"  همین شمشیر را به راحتی به کار می گرفت و بدان بر دل دشمنان ایران و بخصوص رُعب می افکند!...

این "مهرداد پنت" حتی قصد حمله به روم را هم داشت و مایل بود که قبل از حمله "کراسوس" به ایران ، به رومیان ضرب شصتی نشان دهد!... [سپاه او را  دسته هایی از  سربازان ایرانی وسکایی و حتی یونانی تشکیل داده بودند]  او می خواست از راهی که هنوز هم برای هیچ کس مشخص نشده  ، به روم حمله کند واگر توطئۀ  کثیف "پمپیوس" یا همان "پومپه ای" ، سردار مشهور رومی [که او را با  بازی  هنرپیشۀ انگلیسی قدیمی ، "کنت کرانهام" در سریال می بینیم] درمورد او اجرا نمی شد و فرزندش به او خیانت نمی کرد چه بسا که حتی موفق می شد روم را به تصرف در بیاورد!؟... ولی تاریخ خواهان چیز دیگری بود و ماجرا همانطورکه در بالا شرح دادم و بخشهای کوچکی از آن را در سریال رُم هم دیدیم ، پیش رفت!...   



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 8 اسفند 1388 11:01 ق.ظ



تعداد کل صفحات : 2 1 2


کد آهنگ های داریوش